-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات با کعبه و خروج حضرت سیدالشهدا علیهالسلام از مکه
کعبه، ای بیت خـداونـد جـلـیل ای به سنـگـت، اثـر پای خلیل کـعـبـه، ای خـانـۀ امّـیـد هـمـه کعـبه، ای مـرکـز توحـید همه کـعـبه، ای مـحـفـل انـوار خدا کـعـبـه، ای زادگـه شـیـر خـدا کعبه، ای شاهد غـمهای حسین کعبه، ای جای قـدمهای حسین کـعـبه، ای قـبـلـهگـه اهل نیـاز کعبه، ای بُرده به تو خلق، نماز مـن و لـطـفِ احـدِ سـرمـد تـو احــتــرام حــجــرالاســود تــو هـمـه بــا دیــدن تـو بـیتـابـنـد هـمـه از زمـزم تـو سـیـرابـنـد ای خدا داده تو را قدر و جلال ای به بام تو اذان گـفـتـه بـلال تـو هـمـه هـستِ خـلـیـل الـلّهی هــنــرِ دسـت خـلـیــل الـلـّـهـی بیت رحـمان و رحـیمی، کعبه صاحب حجر و حطیمی، کعبه پـردهات بـافــتـه از رشـتـۀ دل خود تویی عضو جدا گشتۀ دل کـعـبـه! من بر تو پـنـاه آوردم کــاهــم و کــوه گـــنــاه آوردم گر چه بـیـچـارهام و روسیـهـم نگـهـم کن، نگـهـم کن، نگـهـم گر چه یک عمر خلاف آوردم در مَـطـاف تـو طـواف آوردم کـاش تـا دور تـو مـیگـردیـدم مـهـدی فــاطـمـه را مـیدیــدم در طـواف تـو شـدم پـابـستـش تا که یک بوسه زنم بر دستش نـــام او آمـــده نُــقـــل دهــنــم مـنـم و نــالــۀ یـابـن الـحـسـنـم کعبه کی از تو جدا گشت حسین محو در ذات خدا گشت حسین کاش جانم رسد از غصّه به لب کعبه کی از تو جـدا شد زینب دور تـو بـاغ گـل یـاسـی بــود اکـبـر و قـاسـم و عـبّـاسی بود کعبه مهمان تو یک مـادر بود کودکی داشت، علی اصغر بود کعـبه از سـوز درون داد بزن گـریـه کـن نـالـه و فـریاد بزن مـیـهــمـان تـو بـیــابــانـی شـد حـاجـی فـاطـمـه قـربـانـی شـد در مـــنـــای اَحَـــدِ دادگـــرش سر جدا شد عوض موی سرش شـاخـۀ یـاس جـدا شـد، کـعـبـه دسـت عـبـّاس جـدا شد، کعـبـه کـعـبـۀ او پــسـر فـاطـمـه بـود حج عـبّاس تو در عـلـقـمه بود چـهـره از اشـک بـشویم کعـبه از حـسـیـن تو بـگـویـم کـعـبـه یوسف فـاطـمه را سنگ زدنـد گـرگها بر تن او چـنگ زدند چون بـریـدنـد سر از پیکـر او کـرد بـا گـریـه نـگـه مـادر او کعبه، مرهون حسین است حسین زنده از خون حسین است حسین "میـثم" از بیت خـدا داد سـلام به حـسین و حـرمـش باد سلام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای امیرِ عـرفه خستـهتـرین بنـده منم پیـشِ درگـاه خـدا، بنـدۀ شـرمـنده منم بندهای که همه عمرش به تباهی رفته روشـنـاییِ دلـش رو به سیاهی رفـته رمضان مانده زِ ره در عـرفه آمدهام با صد اُمّـید به درگـاه شما سر زدهام غـیر آهِ دل خـود، آه نـدارم چـه کـنـم گر که بر حال دلم اشک نبارم چه کنم به خدا حال من خسته خراب است خراب بر وجودم که شده تار، تو خورشید بتاب ای امیرِ عـرفـه! خوب کنی حال مرا گر که امضا بـزنی نـامۀ اعـمال مرا ای امیرِ عرفه! لطف تو را میجویم با هـمه دربــدریهـای دلـم میگـویـم خوش بر احوال کسانی که پُر امید شدند زائر مرقد ششگوشۀ خـورشید شدند در چنین روز که بین الحرمینش غوغاست زائر کربوبلا، بندۀ محبوب خداست کاش میشد که دعاگوی تو آنجا بودم زیر آن قـبـۀ تـوحـیـد و مـصـفا بودم کـاش میشد که بـدانـم به کجـایی آقا خسته از هجر شده جان «وفایی» آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب عرفه ای با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گل فزون است ولی آن گلِ بیخار کجاست؟ خیمه بسیار بوَد، خیمۀ دلـدار کجاست؟ دل آوارۀ من، خـانـهبـهدوشِ یـار است ای حرم با من دلخسته بگو، یار کجاست؟ عـرفات و جـبلالـرّحمه! بگوئید به من کـعـبۀ روح مرا وعـدۀ دیدار کجاست؟ شب، شب مشعر و چشم همگان بیدار است جگرم خون شده، یارب! دل بیدار کجاست؟ یوسف فاطمه! بازار تو، گرم است ولی آنکه ما را ببرَد بر سر بازار کجاست؟ تـا بیـائـیم سـر راه تو با گـوهـر اشـک سینۀ سوخته کو؟ چشم گهربار کجاست؟ حاجیان در عرفـاتـند و ز هم میپرسند حاجی فاطمه کو؟ رهبر احرار، کجاست؟ ای جـوانـان مـدیـنـه! ز شـما میپـرسم که علی اکبر و عباس علمدار کجاست؟ نه رباب و نه ز گهوارۀ اصغر، خبر است طفـلِ شیرِ حـرم حـیدر کرار کجاست؟ «میثم» از کثرت عصیان چه هراست، بشنو عفو، فریاد برآرد که «گنهکار کجاست؟»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام حج تمتع با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به کعبه روی نهـادم که دور یـار بگردم کجـای خانـه به دنبـال آن نگـار بگـردم میان این همه حاجی کجاست حاجی زهرا؟ که هر نـفس به فدایش هزار بار بگردم مقام و زمزم و رکن و حطیم را همه گشتم کنار حجر روم، یـا بـه مستجار بگردم؟ میـان خـلـق دویـدم که در کـنار تو باشم بگـو چقـدر بـه هر گوشه و کنار بگردم دلم گرفته بگـو ای عزیـز فاطمـه تا کی تو را نبینم و بر گِرد این جـدار بگردم؟ به شوق این که فقط زیر سایۀ تو بمیرم چو آفتـاب به هر کوه و کوهسار بگردم اگرچه گَردِ رهم، با نسیم در به درم کن که در هوات به هر شهر و هر دیار بگردم خدا گـواست که نـومید نیستم ز وصالت اگر چه دور تو تا دور روزگـار بگردم بـه انتظار قسـم بـا خـود این قرار نهادم که در هـوای تـو تا وقت انتـظار بگردم عنـایتی کـه همـه عمر «میثم» تو بمانم بسـانِ میثـمِ تـو دور چـوبِ دار بـگـردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زباحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
بنـام نـامیِ أحـد، نـامه شـروع میکـنم برابرِ خدای خود، باز خـضوع میکنم نماز من ولایت است، نیاز من هدایت است ز جان سجود میکنم، ز دل رکوع میکنم رسیدهام ز معرفت به محضر امام خود منـم که بـاقـرِ عـلـومِ سـرمـدم، محمدم مـنـم کـه پـارۀ تـن مـحـمـدم، مـحـمـدم منم که بحرِ علم و دین، ز اولین و آخرین همه زمـین و آسـمـان به سـایۀ ولایـتم تمسکِ همه جهـان به پـرچـم هـدایـتـم سفـیـر کـربـلا مـنم، اسـیـر نـیـنـوا منم من از شهـید کـربـلا گرفـتهام قـیـام را ز خون سرخ نـیـنـوا رساندهام پـیام را من و غـم اسـیـریِ تمام عـمـههای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زباحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
مـن بـاقـر الـعـلـم رســول الله هـسـتـم من پـنـجـمـیـن حـجـت ولـیالله هـستم با سن کـم من کـربـلایی گـشـتـه بودم من وارث سـجـاده و ذکـر و سـجـودم مـن دیـدهام سـقـای دشـت کــربــلا را من دیـدهام دست ز تن گـشـته جـدا را من دیـدهام شـور قـیـامت گـشـته برپـا مـن دیـدهام مـشـک تـهـی از آب سـقا دیدم میان خیمه گهـواره تکان خـورد دیـدم ز بیآبـی گـل و گـلزار پـژمـرد دیـدم تـن غـرق بـهخــون اکــبــرم را دیـدم گـلـوی شـیـرخـواره اصغرم را من شـاهـد زخـم لـب و گــودال بـودم مـن در کـنـار عـمـهام بـد حـال بـودم من شـاهـد پـای پـلـیـدی روی سـیـنـه دیـدم کـنـار اسـب شـه اشک سـکـیـنه مـن دیـدهام شــام غـریـبـان یـتـیـمــان من دیـدهام تـاریکی و جـمع پـریـشان پای بـرهـنـه سـوی صحـرا میدویـدم من غـارت خـلـخـال را از عـمه دیدم با طـعــنـه و زخـمزبــان دیـدیـم آزار دیـدم به عـمه شد جـسارت بین بازار سرهای پر خون را به روی نیزه دیدم با سـن کـم در کـنـج ویـرانـه خـمـیـدم بین طـبـق سـر آمد و بر عمه سر زد داغ رقــیــه بــر دل زارم شـــرر زد بـر مـوج دریـای بـلا مـن مـثـل سـدم با قـدّ خـم زائـر شـدم بـر قــبــر جــدم دیدم سکـینه بر عمو و مشک سر زد دیگـر کـنار قـبر عـمه شکـوه میکرد شرمـنده عـمه بود و من هم بودم آنجا شـور عـزا بـهـر رقـیـه گـشـت بـرپـا گر بـاغـبـان سـرخ لالـه عـمـهام بـود صاحب عزای این سهساله عمهام بود با دست لرزان و تن از کـین کـبودش تـنهـا به فـکـر لالـههـای مـانده بودش میگفت اینها خـسته و رنجـور راهند این اخـتـران آسـمـان مـدیـون مـاهـنـد رأست به روی نیزه چون ماه شبم بود در مجلس نامحـرمان جان بر لبم بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
چون آینه حرفِ حق تلاوت میکرد آیـاتِ غـم و عـطـش روایت میکرد آن بحـرِ عـلـوم و ساقیِ نور و صفا تـرویجِ حـقـیقـت و فـقـاهـت میکرد ************ از جـنسِ سـتـاره بود و عـینِ بـاران سرچشمۀ نورِناب و عشق و عرفان در عهد و زمانِ پـنجـمین اخـترِ حق بشکـُـفت عـلوم و شُد شکـوفـا قـرآن ************ بینور و چراغ و سایبان، خاکش هست بی روضه و اشک و روضهخوان، خاکش هست گـُلـدسـتـه و گُـل، حــَرَم نــدارد آقــا بی برگ و درخت و باغبان، خاکش هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زباحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
از کـودکی با آهِ سـوزان گریه کردم با کاروانی دیده گـریان؛ گریه کردم هربـار با مـویی سـپـید و قـامتی خم عمه صدا میزد«حسین جان» گریه کردم یـادم نـرفـتـه تا که دیـدم مـرکب آمد با یالِ غرقِ خون ز میدان گریه کردم دنـبـال مـرکـب پـا بـرهـنه میدویـدم دنـبال زنها در بـیـابـان گـریه کردم دیدم که دسته دسته در گودال رفـتند شد شاه عـالم سنگباران گریه کردم دیـدم یکی زانـو زده بر روی سـیـنه گیسوی جـدم شد پریشان گریه کردم دیدم که آب مشک را روی زمین ریخت سر میبرید از ذبح؛ عطشان؛ گریه کردم پیـراهن یوسف به چنگ گـرگ افتاد میر بنیهاشم شد عـریان گریه کردم دیدم سپاهی حـمله کرده سوی خـیمه تا صبح؛ من شامغریبان گریه کردم با چـشمهـایم کـوچـههـای شـام دیـدم کوچه به کوچه با اسیران گریه کردم دیدم که نـامـوس خـدا گـشته گرفتار بر حال عمه من فـراوان گریه کردم دیدم که میبـنـدد یکی با خـیـزرانش لبهای یک قاری قـرآن گریه کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
تویی کعبه و ما همه در مطاف به گرد تو هـستیم گرم طواف به سـوی تو بـاید سرازیر شد که باید فـقـط پـای تو پـیر شد طواف تو بر مرد و زن واجب است به وصف تو پرداختن واجب است تـو هـسـتـی یـدالله در آسـتـین عــزیـز دل سـیـدالـســجـادیـن بنازد به تو هم حسن هم حسین شود مـسـندت زانوی زینـبین نـدارد هــمـانـنـد تـو مــادرت دلـیـری شبـیـه عـمـو اکـبرت کنار تو کی عمه جان خسته بود؟ رقیه به تو سخت دلبسته بود گـرههـا به دسـتـان تو وا شده به الـطـاف تو کـور بـیـنا شده حـلاوت به بـار عـنب دادهای به خشکیده نخلی رطب دادهای اباجـعـفـر الحـاضر الـذاکـری ابوالصادق الخـاشع الصابری به هر محفلی صحبت "تذکره"ست فقط نام تو زینت "تذکره"ست به دیوان خود گرچه بسیار گفت کم از قدر و شأن تو "عطار" گفت تـجـلـی فـاروق اعـظـم تـویی شکـافـنـدۀ عـلـم عـالـم تـویـی به دست تو دین خدا پا گرفت فقاهت به لطف تو معنا گرفت چه علم "حدیث" و چه علم "کلام" فقط از تو داریم و بس؛ والسلام بـنـازم به آئین حـق محـورت که شد کرسی درس تو سنگرت جهان را هـدایتگـری کردهای تو اسلام را رهـبری کردهای جهاد تو تبـیین دین بوده است نجات همه مسلمین بوده است به غیر از تو که پاسخ نغز داد؟ به هر پرسش "جابربن زیاد" فقط ذکر حق از لسانت شنـید اسـیـر دمـت "جـابر بن یزید" "زراره" زر از گرد راهت گرفت "اَبان" وامها از نگاهت گرفت به فضل "فُضَیل" و "بُرَید"ت قسم مگر من به کُنه شما میرسم؟ "ابوحـمـزه" ات هم دعایم کند مـرا عـاقـبـت بـاخـدایـم کـنــد رسیدم مرا هم " کمیت"م کنی فـقـط شاعـر اهل بـیـتـم کـنـی به آئـیـن اجـداد خـود زیـسـتـم من از فـرقـۀ "زیـدیـه" نیـستم تـو پـنـجـم امـام مـبـیـن مـنـی هـمـه اعـتـقـاد و یـقـیـن مـنـی قـلـم ذوالـفــقـار قـیـام تـو بـود چه آوازهای در کـلام تـو بود بــنـازم کــمــالات ارزنـدهات "هشام بن عبدالملک" بنـدهات سـلاحت روایـات کـوبـنـدهای کـلام تـو شـد تــیـغ بـرنـدهای بـزرگـان دیـن وامـدار تـوأنـد همه نـقـطـهای بر مـدار توأند احادیث تو بهترین رهـنماست بدهکار تو "سیدمرتضی"ست رضای خدا جز رضای تو نیست پیام تو سرمشق "سیدرضی"ست کسی تـشـنـۀ پـایبـوسی شود به پابوسیات "شیخ طوسی" شود به هر مجلسی "مجلسی" مست توست بحار کرم در کف دست توست دل رهـروت را جــلا دادهای به "شـیخ بهـایی" بـهـا دادهای به یـاری تو فـتـح شد بـابهـا تـویی مـرشـد راه "نـواب"هـا تـراز اصـول "کـلـیـنی" تویی مراد و امـام "خـمـیـنی" تویی مـرام تو خـلـق مـجـاهـد کـنـد مرا دشـمـن هـر مـعـانـد کـنـد بــنـازم بـه یـاران ایـرانـیات بنـازم به قـاسـم سـلـیـمـانیات هرآن کس مرید تو مولا شود یـقـیـنا که سـردار دلـهـا شـود مـریـد تو را بیم تحریم نیست ولایـتـمـدار اهل تـسلیم نیست هر آنکس که قرآن تورق کند کـجـا با شـیاطـین توافـق کـند مـوالی فـقـط دل به تو دادهاند هـمـه شـیـعـیـان تـو آزادهانــد به آوازۀ صف شـکـن ها قـسم به ایـثـار سـیـدحـسـنهـا قـسم به اعـجـاز آیـات قــرآن قـسـم به اهـداف پـیـر جـماران قسم به هر رزم جامه ملبّس شویم نگـهـبان بیت الـمـقـدس شـویم شگـفـتـا که شاگـرد امروز تو عـلـمـدار هـمواره پـیـروز تو ولیامـر جمعیتی عاشق است اگر وعدهای هم دهد صادق است به دسـتی تـوانـا و قـلبی سلـیم ورودی دروازۀ اورشــلــیـــم به اذن خدا روی در حک کند حدیث تو را روی در حک کند یـقـیـنا فـلسـطـین مـهـیـا شـود مــهــیــای دیـــدار آقــا شــود یـقـیـنا که آنجا به مـنـبـر رود به انگـیـزۀ فـتـح خـیـبـر رود به لحنی شگـفـتانه طوفان کند در آن شهر تـفـسیر قرآن کند به هـر خـطبـه ذریـۀ فـاطـمـه روایـت بـخـوانـد بـرای هـمـه بگـویـد که ما شـیعـۀ حـیدریم هـمـه پــیــروان ابـاجـعـفـریـم بگوید مکرر که حق باعلیست تـجـلی نـام خـدا یـا عـلـیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت مادر امام محمد باقر علیهالسلام
کـسی که نـور در آئـیـنـۀ تـجـلا داشت فـروغ بندگی و عشق در مصلا داشت کریمهای که به بنت الحسن شده مشهور ز جود و لطف و کرامت بسی سجایا داشت عزیزهای که به سجاد قـرة العـین است شریفهای که شمیمی ز آل طاها داشت فـهـیـمهای که به عـلم و عـمل بود دانا علیمهای که تبحّر به علم و تقوا داشت جلـیلهای که جلالت گرفت جلـوه از او عفیفهای که به عفت نشان ز زهرا داشت فـقـیههای که به صدیـقهاش لـقـب دادند میان آن همه مـردم، مقـام اعـلا داشت نجـیبهای که نجـابت اصول دینـش بود هماره نور عفاف و حیا به سیما داشت به دختری که چنین است مجـتبی نـازد کریمهای که نشان از رسول بطحا داشت چه مادریست که گنجینۀ علوم رسول میان گـلشن او رشد کرد و مأوا داشت کــنــار زیـنـت عـبــاد، عـابـده بـود او نیایش سحـرش از فـلـک تمـاشا داشت چه بانویی که ز محراب بندگی همه شب سفر به عرش برین با دعا و نجوا داشت چه بـانـویی که به همراه زینب کـبری سفر به کرب وبلا با حسین زهرا داشت چه بانویی که به هـمراه مـادران شهید شکوه و صبر و صلابت به حد اعلا داشت نشان ز تربت او نیست، کاش میگفتند کـنـار تـربـت بـابـا مـزار پـیـدا داشـت وجود و جان «وفایی» به روز رستاخیز چه داشت غصه اگر این قصیده امضا داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زباحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
خدا از سوز زهر کین تمام پیکرم سوزد ز خونهای رسیده پشت حلقم، حنجرم سوزد تـنم از آتش زهـر هُـشام آنقدر تب دارد که خاک حُجره هم از شعلههای بسترم سوزد رسیده خون زهرآگین به زیر پلکهای من که سنگین گشته پلک خسته و چشم ترم سوزد به خود میپیچم از این درد، أمّا خوب میدانم که بیش از من به کنج حجره قلب مادرم سوزد اگرچه تشنگی از کف ربوده طاقتم، اما به یاد خاطرات کـربلا پا تا سرم سوزد هوای تـشنهکامی میبرد تا کـودکیهایم که آنجا قلب من با یاد طفلان حرم سوزد ترکهای لب من باز باب روضه را وا کرد که یاد خاطرات عمّه قلب مضطرم سوزد عطش سوزانده باز از پای تا فرق سرم امّا دلِ تنگم به یاد مشک سقّای حرم سوزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
خشکیام رفت و وصل دریا شد سردیام رفت و فصل گرما شد فارغم از خـودم خـدا را شکر آسـمـانـی شـدم خـدا را شـکـر آمـدی و دلـم نــجــات گـرفـت باز هم مـردهای حـیات گرفت ای حـــیـــات مــجـــدّد دنــیــا دومــیــن یــا مــحــمــد دنــیــا یـا مـن ارجــوی آسـتــان لـبـم پـنـجـمـین رکـعـت نـمـاز شـبم ای که تنها خـدا شناخت تو را مثل بیتالحـرام ساخـت تو را قـافـیههـای بیت ما تـنگ است در مقامت کمیت هم لنگ است ای نـسـیـم پـر از بهـار حسین حــســنـیزادۀ تــبــار حـسـیـن قــبــلـه مــردم مــدیـنـه تـویـی حــســن دوم مــدیــنــه تــویـی ای ظــهــور پــیــمــبــر اکـرم حـاصـل وصـلـت دعـا و کرم مــادرت دخـتـر کــریــم خــدا پــدرت حـضـرت کـلـیــم خـدا وسـط هــفــتـههـا بـرای مـنـی الـتـمـاس سـهشـنـبـههـای مـنی سر شـب فـکـر نـور تـو بـودم فکـر شـبهای طـور تو بـودم خــواب سـجــاده تـو را دیــدم صبـح دیـدم کـنـار خـورشـیدم ای نـمـاز پُـر از قـنوت حـسن حـاصل چـلـه سـکـوت حـسـن تــو تــولای دفـتــرم هــســتـی قـســم نــون و الـقــلـم هـسـتـی تکـیـه بر بـال جـبـرئـیـل زدی مـزرعـه داشـتـی و بـیل زدی بهـتـرین مـیـوۀ تو ایـمـان بـود گـنـدم کـال تو پـر از نـان بود بیتو این حوزهها کمال نداشت میوهای غیر سیب کال نداشت وقـت آن اسـت اجـتـهـاد کـنـی بــیســواد مــرا ســواد کــنـی وقـت آن است مـنـبـری بـزنی حرف یک حرف بهتری بزنی عِـلـم را باز هم شـکـاف دهی در کـلاست مرا طـواف دهـی اگر عـلـم تو را حـسـاب کـنـند زنـدگـی تــو را کـتـاب کـنـنـد عـلـم و اخـلاق میشـود با هـم آدمــی مــیکــنــد بـــنـــی آدم پر جـبـریـل زیـر پـای تو بود گـردنآویـز بچـههـای تـو بـود میوه بهتر از رطب سیب است باعـث الـتـیـام تب سـیب است فاطـمه سیب جنت الاعـلاست پس شفای تب تو یا زهـراست چه کـسی گـفـته بیمـزاری تو یــا چــراغ حــرم نــداری تــو قـبـر تو بـارگـاه تـوحـیـد است شمع بالاسر تو خورشید است چه کسی گفته سایهبانت نیست صحن در صحن آسمانت نیست عـرش که آسـمان نمیخـواهـد نـور که سـایـبـان نـمیخـواهد تو خـودت سـایـهبـان دنـیـایـی بــهــتــریـن آسـمــان دنـیـایـی مردی از خـانـوادۀ خـورشـیـد امــتــداد غـــم امـــام شــهـیــد انـعکـاس صدای عـاشوراست روضـههای غــروب مـنـاست مــرد سـجـاده، مـرد نـافـلـههـا مـرد شـبزنــدهدار قــافـلـههـا مردی از جـنـس آیـۀ تـطهـیـر خـسـتـگـیهای بردن زنـجـیـر هـمـسـفـر با ستاره غـمهـاست «کـربـلا زادۀ» محـرّمهـاست هــمنــژاد امــام بـی کــفـــنــان دومـیـن مـرد کــاروان زنــان راه طـی کــرده بـــیــابــانهــا قــدم زخــمــی مــغــیــلانهــا یــاد خـــون طــپــنــده گــودال خـنــدههــای زنــنــده گـــودال زخــم بــال و پــر کـبـوتــرهـا پـا بـه پــای اســارت ســرهــا برگ سبزیست با نشانۀ سرخ کـودک زیــر تــازیـانـۀ سـرخ طـفـل رفـته، خـمـیـده برگـشته بـاغ گـل رفـته چـیده برگـشـته آفـتـاب کـمی غـروب شدهست گل یاس بنـفـشهکـوب شدهست آشـنای صـدای سلـسلـههـاست سـوزش نـاگـهـان آبـلـههـاست او کـه آئــیــنــۀ مــحــرم بــود گریههـایش به رنگ مـاتم بود از سـتــاره گـرفـتـه تـا شـبـنـم از بـنـفـشـه گـرفـتـه تـا مـریـم هـمـه مـحـو صدای او هـستند پـای مـرثـیـههـای او هـسـتـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
نگاه غرق غمت روضههای دلگیریست غروب کودکیات، غصۀ سر پیریست کـتـیـبـۀ دل مـا، داغـدار مـاتـم تـوست نوشتهاش، غم ذی الحجه تا مُحرّم توست مـدیـنـهای و بـه کـربـبـلا گـریـز زدی سری به خاطـرۀ نـیـزههای تـیز زدی اگرچه دور تو هم عـدهای بـلاخـیـزنـد کـنــار بـسـتـر تـو آب را نـمـیریـزند کمی شلوغ شد و شور و شین را کشتند غروب بود که دیدی حسین را کـشتند سـری که نـا بـلـدانـه بـریـده شد دیـدی تو غارت بدنش را به چشم خود دیدی صدا زدی که چه آوردهاند بر سر زینب «سری به نیزه بلند است در برابر زینب» میان تب، پدرت را غریب سـوزانـدند دل سه سـالـهتان را عجـیب سوزاندند صدای هـلهـلۀ دشمنان تو را هم کُشت تو کعب نیزه؛ لگد؛ مُشت خوردهای از پُشت ز دست بـسـتـۀ تو در طـناب، بیتـابم هـنـوز از غــم و آه ربــاب، بـیتــابـم مـیـان مــردم شـام ازدحـام، مـیدیـدی میان کاخ، سر و تشت و جام میدیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
هر غصه در برابرت از غصه آب شد از بس که داغهای دلت بیحساب شد عمری دم از مصیبت کرب و بلا زدی قـلـبت بـرای زینب کـبـری کـباب شد هـمبـازی رقـیـه کـمی از سـفـر بـگـو از آن سفر که شرح غمش صد کتاب شد از آن سفر که هیچ کسی آب خوش نخورد از آن سفـر که خون به دل آفـتاب شد تیری که پهـلـوان عـلی را ز پا نشاند با افـتخـار قـسـمـت طـفـل ربـاب شـد لشکر که رفت، شمر سر حوصله رسید دیـدی چـه با سـرِ پـسـر بـوتـراب شد آه از دمی که زینب کبری به شام رفت وای از دمی که وارد بـزم شراب شد اما عـقیله خواند چنان خطبهای کزان کـاخ یـزیـد روی ســر او خـراب شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
زندگی جاریست در لحن دعایت تا هنوز میرسد از منبر دانش صدایت تا هنوز یادگـار تـوسـت تـأثـیـر زیـارتنـامـهها مانده بر سجادههامان جای پایت تا هنوز صفحه صفحه میشود حس کرد، پیدا کرد، دید عطر شیرین تو را در هر روایت تا هنوز رفـتی و بـردی نگاه دلـنـشـینت را ولی در نگاه آسمان خالیست جایت تا هنوز زائرت حسرت به دل در آرزویت مانده است بوده تنهـا مـاه نو شمع عـزایت تا هنوز کربلا یعنی تو، ای داغ مجسم! هر سحر میرسد شبنالـههای کربلایت تا هنوز مثل بغض زائران بیقرارت مانده است در گلوی روضهخوانها روضههایت تا هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
مینـویـسم که هـدایت شـدهام بـاز مـرهـون عـنـایت شـدهام مینویسم که در اطراف حسین کــاتـب بـیـتِ ولایـت شــدهام وحی آمد که ز فـاطر بنویس وصف کن آن مه لا یوصَف را آن ز مخلـوقِ خـدا اَشرف را او که از نسلِ پیمبر، نبویست میسزد شام و سحر یاد از او مـیتــراود نـفـَـسِ بــاد از او کهکشان هدیهای از چشمانش رحـمت واسعـه لطف قـدمش دانـش و زهـد نشان عَـلـمـش کیست او زادۀ سجاد و حسین گـوهـر نـاب هـمـه رفـتـارش دُر نـایـاب هـمـه گــفـتــارش مظهر نیکی و احسان و وفاست او که خود جلوهای از اسرار است صاحب سِرّ همه ابـرار است در ره یـاری اسـلام شـتـافـت که کند وصف، عـباداتـش را نتـوان شـرح، مـنـاجـاتـش را ناله چون بر در سبحان ببرد تا که هـمصحـبت سائل بشود هـمنـشـیـنش سخـن دل بـشود وَه عجب نور دو عـینی دارد کـعـبه دنـبال وصـالش الحـق قـبـلـۀ کـعـبه جـمـالـش الحـق کـیـسـت بـاقــر، عَــلـمِ آل الله هر که از کرب و بلا یاد کند بیگـمـان بـاقـرش امـداد کـند او هـمـه درد و بـلا را دیــده او ز گــودال گــذرهــا کـرده بـر تـنِ پــاره نـظـرهـا کـرده غـم زنـدان و خرابه ای وای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت شهید جمهور آیت الله رئیسی
با عـناد و ناجـوانمردی و با تحـریم ما دشمنت هرگز نخواهد دید ترس و بیم ما “تا شهادت با ولایت” راه و رسم کوثریست مادر سادات فرمود این روش تعلیم ما زخم بر زخم است آری، داغ بر داغ است آه آری اما عاقـبت غـم میشود تـسلیـم ما میرسد مردی که بار آسمان بر دوش اوست میکـند دنیا بـهـاری جـاودان تـقـدیم ما روز میلاد علیموسیالرضا جان سالهاست روز پـرواز کـبوتر بوده در تـقـویم ما در میان قـلبهای ما همه جا کرددهای آه ابــراهـیـم، ابــراهـیـم، ابـراهـیـم مـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت شهید جمهور آیت الله رئیسی
غـرق دردیـم، بگـو داغ مکـرّر برسد! که مقرّب شده را رنج، فزون تر برسد! دلمان کاسه خون است و به آغوش وطن هر دم از مشهدِ مرغانِ حرم، پَر برسد! ای خوشا جانِ شهیدی که شود شاهدِ حق !در ره دوست، طوافی که به آخر برسد! سـنـدِ زنــده آزادگـی و پــیـروزیسـت بـا بـهـاران اگـر آلالـه پـرپــر بـرسـد! خدمتِ خـلق کن و عـاقـبت خـیر طلب این حدیثی ست که از قولِ پیمبر برسد! سیدِ خـادم ما رفت و به یاران پیـوست پیکرش باز به این خاکِ مطهّر برسد! صبر آمـوخـته مکـتبِ نـوریم، آری... کوهِ عزمیم، خوشا امر ز رهبر برسد! حق گواه است در این بیشه عاشقپرور نـوبتِ غـرّش شـیران وطن گر برسد! بـاز بـا پـنجـه خـیـبـرشـکـنـان میآئـیم ذوالفـقاریم اگر رخـصتِ حـیدر برسد! انقلابی که پر از عطرِ شهید است، سزاست پـرچـمِ آن به کـفِ منـجیِ داور برسد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت شهید جمهور آیت الله رئیسی
مـائـیم و پی حـادثـهای دربه دریها هر لحظه خبر میرسد از بیخبریها دل طاقت این داغ جگـرسـوز ندارد برگرد و رهامان کن از این خونجگریها برگـرد که ما خـاطرهٔ خـوب نـداریم از آن شب تاریک و از آن بیپدریها هم صحبت ما بودی و هرگز نشنیدی اخبار وطن را فقط از دور و بریها در سـیـل بـلاها عـوض کاخنـشـینی دیـدیم تو را خـاکنـشین با کـپریها دیـدیم صفـای تو و صافی تو، وقتی خـون بود دل ملتی از حـیلهگـریها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
خوش آنروزی که با اذن خداوند به دلخـواه پـیـمـبـر یافـت پیـوند جهـان رحـمت و عـلم و کرامت به دنیای جمال و عشق و عصمت رسیدش در شب جـشن عروسی عـروس آسـمـان، بر خاکـبـوسی به سائل داد چون پـیـراهـنـش را به حکم « لن تنالو البر حتی...» اگـرچه خـانـۀ زهـرا گِـلـیـن بود حـریـم افـتـخـار مـسـلـمـیـن بـود مـحــبّـت، پــایــۀ کــاشـــانـــۀ او شــرف، خـشـت بـنـای خـانـۀ او سفالین کوزهای و مَشکی از پوست اسـاس چـشـمگـیـر خـانۀ اوسـت! سپـهـر، آئـیـنهدار هـستیاش بود رهــیـنِ آسـیــای دسـتـیاش بـود حصیری گرچه فرشِ زیر پا داشت به روی سر، همه نور خدا داشت سـلام هـر شب و صبـحِ پـیـمـبـر شُکـوه خـانهاش کردی فـزونتر سلام، ای وحی منزل در کلامت! که حق از کودکی گـفـته سلامت به وحدت داده هر مویت شهادت ورم کـردهست پـایت از عـبادت زیـارتگـاه انـجـُم، خـاک پـایـت زیــارتنـامـۀ حــوران، ثـنـایـت تویی یـاسین تویی طاهای قـرآن تـویـی رمـز اشـارتهـای قــرآن زنان را با عـمـل، ارشـاد کردی جـهـاد الـمـرأه را فـریـاد کـردی خـدا را بـنـدهای یـکدانـه بـودی پدر را دلخـوشی در خانه بودی دو تـن بـودیـد او را پــشــتـوانـه تو در خانه، علی بیرون ز خانه رسـالـت را گـلـسـتـانی، بـهـاری امـامـت را نـگـهـبـانـی، قـراری خــروش بـیامـان مـسـجـدی تـو رسول خـطـبهخـوان مسجدی تو چو تو از دین طرفداری که کردهست؟ امام خویش را یاری که کردهست؟ خـروشت حـامی جـان عـلـی شد کـلامـت تــیــغ بُـرّان عــلـی شـد الا، ای راز رحمت در دو دنـیا! تویی مشکـلگـشـای هر دو دنـیا نخـستین زن که در جـنّت درآیـد تو هستی، کز قـیامت محـشر آید چو در صحرای محشر پاگذاری شفاعت را چو خورشیدی بر آری ملائک صف به صف در چار سویت عـلی و مصطفی در پیش رویت مهـار نـاقـهات در دست جـبـریل خـلایق محو این اکـرام و تجـلیل به حیرت، کاین هیاهو چیست، یارب؟ کسی کاینسان در آید، کیست یارب؟ که از درگاه عزت در چپ و راست ندا آید که این زهراست! زهراست! در آنجا شیـعـیـانت میدرخـشند نه تـنهـا دوسـتانت را ببـخـشـند، که میبـخـشـد خـدای مـهـربـانت گـــنـــاه دوســتــانِ دوســتــانــت در آن غوغا که بهر کس، مَفَر نیست ز بیم جان، پدر فکـر پسر نیست ز هر سو بانگ وانفسا بلند است ز ما فریاد «یا زهرا» بلند است تو دستِ دستگیری چون برآری « مـؤیـد» را مـبــادا واگــذاری!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ازدواج حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام
آسمان میخواند امشب، قدسیان دف میزنند حوریان کِل میکشند و خاکیان کف میزنند آسـمـانی بی کـرانی، عـاشـق دریـا شدی آمــدی آئــیــنــۀ انــســـیــۀ حــورا شـدی امشب ای زیبـاتـرین! ای دلـبر کوثر بیا! شب، شبِ عشق است، ای داماد پیغمبر بیا! «لیلةُ القدرِ» نگاهش یا علی! اجر تو است او «سلامٌ فیه حَتی مَطلَعِ الفجر» تو است از ازل در پرده بود آئینهدارش میشوی در عبور از کوچهباغ عشق، یارش میشوی قدّ و بالای علی از چشم زهرا دیدنیست وای! وقتی میرسد دریا به دریا دیدنیست مـاه در امـواج دریـا دیـدنـیتـر مـیشـود قـدر زهـرا با عـلی فـهـمـیدنیتر میشود مانده احمد تا کدامین وجه رب را بنگرد روی حـیـدر را ببـیـند یا به زهـرا بنگرد ای بلال! امشب اذانی را که میخواهی بگو «اَشـهـدُ اَنَّ عــلـیـاً حـجـتُ الله»ی بـگــو عـقد زهـرا و علی در آسمانها بسته شد سرنوشت عشق هم بر زلف آنها بسته شد گفت احمد: این زره خرج جهاز دختر است خوب میدانست حیدر بی زره هم حیدر است تا در میـخانه امشب روح را پر میدهیم دل به چشم کوثر و دستان حیدر میدهیم
: امتیاز
|
























